سيد محمد كمره اى

69

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

[ كارهاى روزانه خبرهاى عجيب ] چهارشنبه 22 جمادى الاولى . - صبح بلند شده ، عيال آقاى خلخالى كه اطاق ديگر بدون كرسى خوابيده بودند آمده چايى خورده ، سيزده تومان بقيه ماهيانه خودش را از اين ماه گرفته ، چند روز قبل ننه اسماعيل هم ده تومان كه پول رخت گرفته بود امروز گفت كم است ، پنج تومان ديگر به او دادم با زن خلخالى رفتند كه به مقومى او رخت بخرد . اما او هم غرضش دخل است كه پانزده تومان از من گرفته باشد . عمله باغچه هم آمد . قبل از ناهار ، احمد ناهار چلو و خورشت به اسماعيل را با نان به مريضخانه [ برد و ] مراجعت [ كرد ] . بتول « 1 » هم از مدرسه [ آمد ] و ننه اسماعيل هم از بازار خريد نكرده كه گران بود ، برگشته ، ناهار ، بقيه چلو و خورشت امشب را گرم كرده خورديم . ذلت عمومى و نيست شدن مردم عصر بعد از چايى دو پاكت جواب به بروجرد و همدان را نوشته بردم پستخانه . از آنجا بازار ، رساله صلاح را كه به آقا ميرزا على اكبر آنتيكه‌چى وعده كرده بودم داده ، چايى خورده به‌طرف خانه همشيره و سلطان العلماء و بروجردى و حاج سيد نصر الله تاجر طهرانى رفته . اول منزل حاج سيد نصر الله رفتم ، خانه و كسل بود ، نشسته ، صحبت ، چايى دم با نارنج خورانيد . عنوان [ كرد ] كه در خانه فهيم الدوله بودم شخصى اظهار كرد كه كمره‌اى در خانه خودش جمعيت جمع مىكند كه وكيل درست نمايد . من و فهيم الدوله او را رد نموده تعريف شما را نموديم . بعد خيلى از بدى اوضاع و فقر و ذلت عمومى و نيست شدن مردم تا ساعت يك از شب [ صحبت كرديم ] . چون موقع خانه همشيره و منزل سلطان العلماء گذشته بود به‌سمت خانه آمده از تكيه رضا قلى خان تا درب مدرسه خان ناله و گريه و ضجه اطفال و زن‌ها و مردها كه توى كوچه ريخته و متصل بود حالتم به‌هم خورد . من كه خيلى قسى القلب در اين امورم و چون اين مردم را مستحق همه قسم بدبختى كه از طرف خودشان از شدت بداخلاقى ، همه قسم ذلت مىكشند و به اين ذلت مىميرند و هيچ‌كارى نمىكنند و اگر انسان

--> ( 1 ) . بتول تنها دختر سيد محمد كمره‌اى از همسر اولش ( 1364 - 1284 ش ) .